X
تبلیغات
رایتل

دردِ دلی با آقای بَد

سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 15:20

           نویسنده:محمد رجبی نژاد مقدم پاپکیاده                دوم خرداد 1396

 

انگشتم جوهری شد.

 جالب اینجاست ، رنگِ هر کدام از جوهرهای استمپهایی که گذاشته بودند با هم فرق داشت . یکی قرمز بود ودیگری آبی و در آخر به انگشتم که نگاه کردم رنگ بنفش به خود گرفته بود ؛ درست مانند رنگ نگین انگشتر آقا.

بالاخره من هم انگشت زدم ،به روی برگه ای که شاید چهل میلیون ایرانیِ دیگر 

  هم آنرا انگشت کرده باشند.انگشتِ رضایت زدم درحالیکه از ته دل راضی نبودم.

شاید مثل خیلی از ایرانیهای دیگر که به اجبارانگشت زده بودند تا بین دو گزینه یکی را انتخاب کنند.

دقیقا منظورم دو گزینه بود نه دو نامزد. گزینه انتخابِ بَد یا بَدتر، به همین سادگی.

بله از زمانی که یادم میاید همیشه با این دو گزینه ما را پای صندوقهای رأی کشاندند، از بدتر مارا ترساندند که به بد رضایت بدهیم وبا اشتیاقِ زیاد وشناسنامه به دست پای صندوقهای رای برویم.

انگشت زدم و به بد رأی دادم ، اما پیش خودم فکر میکردم که شاید به اختلاس و راندخواری و فامیل بازی و آقازاده بازی رأی داده باشم.

جالب آنجاست که انگار بَد و بَدتر ندارد،هرکسی که باشد وقتی پشتِ میز قدرت مینشیند این اعمال ناخودآگاه به سراغش میروند و بیچاره را گرفتار میکنند

و وقتی همین بَد و بَدترها مقابل هم قرار میگیرند همگی به اتفاق مدارکی دارند بسیار مستند که یکدیگر را دزد و رانت خوار و اختلاس گر مینامند اگر چه بعضی وقتها بعضیهایشان مردانگی میکنند و به طرف مقابلشان رحم میکنند و نمیگذارند زیاد ، مملکت خوردنشان رو شود.

و ما هم تماشاچیان بازی سیاست و سیاهی لشکر و صد البته در ایام انتخابات مردم شریف و بزرگوار و غیور که در این ایام صدا و سیمایمان همه نوع ملتی را با هر نوع رنگ و لعاب و بدون هیچ واهمه ای و ترسِ از دست دادن دین نشان میدهد.

جالب است که با این همه سند که از یکدیگر رو نمودند ما جرات نداریم ، پای هیچ کدام ازین آدمهای متهم شده را به هیچ دادگاهی دراین دنیای بزرگ بکشانیم.

شاید انگشت زدنم به خاطر این بوده ، که مانند بسیاری از مردم به خود گفتم : این گروه در این چهار سال جیبهای خودشان را پُر کرده اند وکمی سیر شده اند، در چهار سال پیش رو شاید کاری برای این مملکت انجام بدهند . یا ترسیدم از بدترها شاید که بیایند برسر کار و افسارِ حکومت را در دست بگیرند و تا به پایان این چهار سال برسند و جیبهای خودرا پُرکنند که در آن موقع دیگر چیزی ازین آب و خاک نمانده باشد و برای ماهم جز پوست و استخوان.

اما اگر کمی وجدان داشته باشیم، بَدها بهتر بودند ؛زیرا حداقل از تنها دارایی و داشتۀ مذهبی مردم  در این خاک مایه نگذاشتند و به قول آدمِ بَد که خواهش کرده بود: آقای بَدتر لطفا امام رضا را برای مردم بگذار؛ یا دورویی پیشه نکرده بودند که همه را فاسد اخلاقی بنامند و با خوانندگان زیر زمینی با آن همه تاتو، فیلم نشستِ خود را در دنیای مجازی پخش کنند .

نمیدانم و نمیدانم این بَد و بَدتر از کجا آمده ؟؟؟ تا جاییکه یادم میاید دوران دبستان آن زمان که مُبصر بودم ، برای ساکت نگه داشتن همکلاسیهایم روی تخته سیاه ( ورژن قدیم وایت بورد) دو کلمه مینوشتم ، خوبها و بدها

یا زنگیِ زنگ یا رومیِ روم

این دو کلمه برای ساکت نگه داشتن کافی بود. اما إنگار سیاستمردانمان، آموخته های دوران مدرسه شان هم با ما عوام فرق میکند ودر بین  گزینه هایی که روی میز جلویشان میگذاشتند از خوب خبری نبوده  و از نان حلال هم

ویاد شعر فردوسی بزرگ میافتم

به خون پدر گشت همداستان           ز دانا شنیدم من این داستان

که فرزند بَد گَر شَود نَره شیر         به خونِ پدر هم نباشد دلیر

مگر در نهانش سخن دیگرست       پژوهنده را راز با مادر است

 

انگشت زدم تا به آزادی رأی بدهم و مطمئنا این هم یک شعار تبلیغاتی بوده که برای جمع کردن آرا از آن استفاده شده.

در خاطرم هست ، چهار سال پیش هم همین حرفها شعارشان بود .آن زمان هم از آزادی و آزادی مردی سید نام صحبت میکردند و آن  زمان که مقابل آن سید بزرگوار قرار گرفتند و از یکدیگر بسیار سَنَد رو کردند، هر چه تلاش نمودند نتوانستند از آن سید بزرگوار سندی رو کنند که دستش آلوده باشد به قورت دادن بیت المال  و اختلاس و ... و هر چه بگم بگم کردند دستشان به جایی بند نشد . به این خاطر هم چون همرنگ جماعت نبود رسوا شد و حقش را خوردند و سالهاست با همسرش در حبس خانگی بسر میبرد و آقایان بَد هم که با نام او آرا جمع کرده بودند، تا پایان چهار سال هیچ سخنی و حتی اشاره ای هم به محصورین نکردند.

بله رای دادیم به کلمۀ مقدس آزادی ، آزادی اندیشه، آزادی عقاید پاک ، آزدای بیان وخواستار شدیم آزادی و شکوه و عظمت ایرانی را که چهل سال پیش احترامی در دنیا داشتیم  و الان حتی پاسپورتمان به دردِ  ورودِ  بدون ویزا، به کشور دوست و برادر، عراق هم نمیخورد . رای دادیم به آزادی ، مخالفت با ممنوع الکار و ممنوع التصویر شدن هنرمندان و سیاستمداران . جالب اینجاست اولین تصویری که در ذهن مردم از آزادی میاید حجاب و پوشش اجباریست .

حق دارند واقعا حق دارند نه اینکه الان در خیابانها همه محجبه اند و چادر بر سر دارند. حق دارند.

بزرگترین چالش این سالهای سیاستمداران حقِّ زن بشناس و نشناس و ...همین حجاب بوده که یواشکی و غیر یواشکی معضلی بوده برای جامعه.

بزرگترین معضلِ جامعه هم اینست که هیچ وقت نخواستیم جلوتر از دماغمان را ببینیم و شأن و مَنزِلتِ آدمی و زن بودن  را با این بازیچه ها و سرگرمیها که سیاستمداران در دامان ما گذاشتند،از یاد بردیم.

آینده نگری بلد نبودیم ،که اگر بودیم امیر کبیر ها و مصدق ها عاقبتشان آن نمیشد اگر بلد بودیم انقلاب نمیشد، اگر بلد بودیم جنگ هشت ساله نمیشد ، اگربلد بودیم محمود هشت سال رئیس جمهور نمیشد.

مطلب جالبی خواندم در دنیای مجازی که میگفت ایرانیان شگفت آورند !!!!!!!!

آن زمان که  رضا شاه پهلوی کشف حجاب نمود همه از ترس چادر از سر برداشتن در پستوی خانه ها مخفی میشدند و الان که اینها میخواهند چادر بر سر این ملت کنند و الهام چرخنده ها را سرلوحه قرار میدهند و چادر هدیه میدهند جُملگی از تَهِ دِل میخواهند زمانی که در خیابان و پارک قدم میزنند یا سوار ماشین هستند، بادی بوزد و روسریهایشان را باد با خود ببرد.

رأی دادیم به امید اینکه اینقدر پولمان را خرج غزه و لبنان و سوریه و عراق و کشورهای دوست و برادر آمریکای جنوبی و آفریقا و...نکنیم،

چون جز نمک خوردن و نمکدان شکستن از آنها چیزی ندیده ایم.

انگشت زدیم و امیدواریم که جیبوتیها برایمان شاخ نشوند، این حداقل خواستۀ ما که میتواند باشد  ؟؟؟!!!

انگشت زدیم که جمهوریهای نوپا و جماهیر کهنه پایِ اطرافِ دریای خزر ، سهم نفت و گاز و ماهی دریای خزر را ارث پدر خود ندانند.

انگشت زدیم که کشورهای جنوب ایران که شاهانشان و ولیعهدهایشان رقاصه های حکومتهای قبلی این مملکت بودن و سر تعظیم جلوی دولتمردان ما خم میکردند برایمان از تغییر اسم خلیج همیشگی فارس حرف نزنند.

انگشت زدیم تا این اندازه مارا از داعش و تروریسم نترسانند.

این اندازه از کمبودِ آب و برق و گاز و نفت  نترسانند ، که اگر کمبودی هست !! صادراتتان برای چیست؟؟؟

انگشت زدیم و امیدواریم که انشاء الله ، دَکلهای نفتی شناورمان گم نشوند و آب آنهارانبرد .

امیدواریم توافقهایمان با جامعه بین الملل طوری باشد تا بعداز این همه مخارج و صرف هزینه و حیف و میل بیت المال ،نیروگاههای هسته ای را باسنگ پر نکنند و درشان را گل نگیرند .

روز بعد از انتخابات وقتی شنیدم  آقایی که اسمش را در برگه نوشته بودم رییس جمهور شده ،آنهم با اکثریت آرا،  خیلی شاد شدم و بیشتر شادیم بابت این بود که هر چه نوشته بودیم همان خوانده شد و مانند دوره های ماقبل ننوشتیم یکی و خوانده نشد بنام دیگری و همین جای شکر داشت.

حالا میتوانستم از آقای بَد خواهش کنم؛ خواهش کنم این بار بیشتر به فکر آنهایی باش که حمایتت کردند و بیست و چهار میلیون شدند ، بیشتر به فکر زندانیانی باش که به خاطر افکار و عقاید در زندان به سر میبرند ، بیشتر به فکر ممنوع التصاویرِ سیاست و هنر باش ، بیشتر به فکر مادران و پدران داغدار باش که ماشین نظامی و باتوم و گلوله و شیشه نوشابه  جان فرزندانشان را گرفته، کمی بیشتر به فکر دست فروشانی باش که از دست ماموران شهرداریهایت سیلی میخورند و به صورت گاز انبری لوله میشوند ، بیشتر به فکر آن مُرغ باغ ملکوت باش که تا صدای ربنایش نباشد  روزه افطار نمیشود، بیشتر به فکر او و امثال او باش .

توکه در روز پیروزیت جراتِ تشکر از ممنوع النامها را داشتی، باز هم دل به دریا بزن و به پشتیبانی این بیست و چهار میلیون کاری کن تا نامت در تاریخ ایران به نیکی یاد شود و گرنه  زیادنند  فتحعلی و مظفرشاهها که فقط نامی در تاریخ  از انها مانده.

جوهر انگشتمان خشک شد و پاک شد، شعارها و بَنرهای شما هم از خیابانهای شهرها جمع شد ، اما حافظۀ تاریخی این مردم پاک نخواهد شد و قولهایتان در خاطرشان میماند.

به امید آن روزی هستم، که وقتی پای صندوقهای رأی میایم ،این بار انگشتِ جوهری شدۀ خودرا که به رنگ سبز است، بزنم بر روی برگه ای که مطمئنم نام یک خوب در آن نوشته ام .

همان طور که مردانگی کردی و ادب نشان دادی در مناظره ها یت ، و دست دزدها را تمام و کمال رو نکردی ، این بار هم با ادب و متانت خود مارا شرمنده گردان ومردانگی کن وبزرگی ؛ با ما باش و روی حرفها و قولهایت بمان .

و به قول بزرگی که گفت :      

                                               اَدبِ مرد به ز دولت اوست

                                                                                                             ادب مرد به ز دولت اوست

یا حق

 

 

محمد رجبی نژاد مقدم پاپکیاده                دوم خرداد 1396

 

 

برچسب‌ها: انتخابات96، بد، بدتر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo