X
تبلیغات
رایتل

خاطره ی یک روز خوب با هزینه های نقاشی!!

شنبه 23 دی‌ماه سال 1391 ساعت 16:42

شراره ندافی - رشته فناوری اطلاعات  

الان یک هفته ای میشه که قصد دارم کلِ هزینه های کلاس نقاشیمو یک جا جمع بزنم و ببینم که آخرش چقدر برام خرج برداشته! هزینه ی دوره ی آموزشی به کنار، مبلغ مربوط به فاکتورِ خرید قلم موها و

بسته رنگ دوازده تایی به همراه یک بسته پالت کاغذی که همون اول کار باید تهیه می کردم از همه سنگین تره و یه چیزی توی خریدهام هست که خیلی آزارم میده. اونم بوم هاییه که از خود استاد نقاشیم خریدم. چند وقت بعد از خریدن اونها وقتی به لوازم التحریری بهمن – در میدان انقلاب- رفته بودم متوجه شدم بوم هایی با همون سایز و تقریبا همون کیفیت، درست با نصف قیمت فروخته می شن و اونجا بود که کمی دلخور شدم.

اما در هر صورت چه می شد کرد؟

با توجه به ارقام اگر دقیق بخوام بگم، هزینه ی مواد و ابزارم سه برابر هزینه ی دوره آموزشی شده و نتیجه ی ملموسی که از این دوره ی آموزشی در دسترسه دوتا تابلوی پنجاه در هفتاده که البته یکیش هنوز ناتمامه.

تنها چیزی که مایه ی دل خوشیم میشه اینه که اطرافیان تابلوی اولمو دوست دارن و نظرشون اینه که خیلی قشنگه.

به نظر من ایجاد یک اثر هنری، هم احتیاج به مهارت داره و هم حوصله ولی محرک اصلی ایجاد اون، تشویق و یا تحسین شدن توسط دیگرانه!

چقدر لذت بخشه اثری رو که تو خلق کردی دیگران دوست داشته باشن و از دیدنش لذت ببرن!

من که فکر می کنم آرزوهای بزرگ گاهی به دنبال همون تشویق های کوچولو سراغ آدم ها میان. سر هیچ کلاس نقاشی ای با دیدن استادت یاد پیکاسو و نبوغش نمی افتی ولی وقتی یک نفر از خط خطی های روی بومت تعریف می کنه احساس می کنی داری کشف میشی و تنها یک قدم با خود پابلو پیکاسو فاصله داری.

و یک چیز جالب دیگه:

تقریبا صد در صد آدم ها برای هنر احترام خاصی قائلن و از اینکه شخصی فعالیت هنری داشته باشه تحت تاثیر قرار می گیرن!!

البته خیلی مشاغل، یا بهتره بگم "مشغولیت ها" هستن که اینطورن و همه رو تحت تاثیر قرار میدن مثلا دکتر و یا فضانورد بودن! و یا چرا راه دور بریم؟ شغل بازیگری.

همه ی افرادی که توی این مشاغل هستن توجه مردم رو به خودشون جلب می کنن و تحسین خیلی ها شامل حالشون میشه.

از این حرف ها بگذریم.

من که با خودم عهد بستم دیگه از هنر فاصله نگیرم و همیشه زمانی رو برای خلق یک اثر هنری در برنامه ام کنار بگذارم. امیدوارم درجا نزنم و خسته هم نشم! به این ترتیب تا بیست سال آینده بالاخره یه چیزی میشم!

و شاید یه روزی یکی از آثارمو به قیمت خوبی هم فروختم و اونوقت ردِ قلم و فکر من توی زندگی یه نفر یا یه خانواده ی دیگه جریان پیدا می کنه! می دونم دارم خیلی فلسفیش می کنم اما اینطور فکر کردن برام دلچسبه.

کی می دونه؟؟!

شاید روزی برسه که بعد از یک هفته ی پرمشغله که به دادنِ امتحانات دانشگاه و درگیری با ویروس ها و تروجان های پرورش یافته روی سیستم بی دفاعم گذشته؛ وقتی رو پیدا کنم که قیمت تابلوهامو – همون هایی که به فروش رفتن-جمع بزنم و نسبت های عجیبی رو در این محاسبات کشف کنم!

به امید رسیدن اون روز و به امید گرفتن یک نمره خوب از استاد عزیز ادبیات، خاطره ی "یک روز خوب با هزینه های نقاشی"رو به پایان می برم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo