X
تبلیغات
رایتل

خرگوش شیطون

شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 22:11

نویسنده:مریم عزیزی 

چند وقت پیش یه خرگوش داشتم . یه بچه کوچولو بود که خریدمش . خیلی ناز بود و دوستش داشتم . ولی مجبور بودم تو آپارتمان نگهش دارم . تا وقتی کوچولو بود خوب بود توی جعبه می موند و اصلا اذیت نمی کرد. اما یواش یواش که بزرگ شد دیگه توی جعبه نمی موند و می پرید بیرون . دیگه مامانم از دستش کلافه شده بود و می گفت

آپارتمان که جای خرگوش نیست این بیچاره باید بره تو جنگل بدوه بازی کنه نه اینکه تو جعبه زندانی باشه . ولی من حرف سرم نمی شد و می گفتم نه خیر اینجا جای خرگوشه من هم دوست دارم با خرگوش بازی کنم حوصله ام سر میره . خلاصه خرگوشه برا خودش تو خونه می چرخید هر کار دلش می خواست می کرد هر وقت غذا می خوردم می اومد پیشم و باهام غذا می خورد . هر وقت دراز می کشیدم می اومد روی خرخره ام می نشست و صورتم رو لیس می زد . خیلی با نمک بود اما خرابکاری هم زیاد می
کرد. چند جای دیوار را جویده بود و گاهی که حواسم نبود کتابها و جزوا هام را هم می جوید.یک بار داشتم با تلفن صحبت می کردم یه دفعه دیدم تلفن قطع شد . هر چی نگاه کردم که چه اتفاقی افتاده نفهمیدم تا بالاخره مامانم گفت کار این خرگوشه است من دیدم که داشت با سیم ور می رفت! راست می گفت بعد از کلی گشتن متوجه شدم یک جای سیم گاز زده شده ! یکبار هم داشتم با لب تابم کار می کردم دیدم موسم کار نمی کنه اینور بگرد اونور بگرد دیدم خرگوشه داره با شیطنت نگاهم می کنه و می گه من نبودم که!خلاصه هی خرابکاری کرد من بهش خندیدم مامانم حرص خورد بابام غر زد. جالب اینجا  بود که خرگوشه وقتی بچه بود فقط توی جعبه خودش خرابکاری می کرد و جای دیگه را کثیف  نمی کرد اما هر چه بزرگتر می شد انگار واقعا خر می شد دیگه براش فرق نمی کرد کجا باشه مثلا سر سفره باشه یا روی تخت خواب یا توی آشپزخانه. اما من باز هم زیر بار  نمی رفتم تا اینکه یکروز که توی آشپزخانه مشغول غذا خوردن بودم خرگوشه آمد پیشم و  با من شروع کرد به خوردن . ته دیگ  خیلی دوست داشت بهش دادم خورد سیر که شد رفت یه گوشه نشست من هنوز مشغول خوردن بودم و تازه اولای خوردنم بود چون داشتم غذای اونو می دادم یک دفعه دیدم داره بارون میاد! از کجا؟ از طرف خرگوش. چی شده بود؟ آقای خرگوش کنج آشپزخانه شاشیده بود و چون شاشش تو روفرشی ضخیم فرو نرفته بود، مثل دریاچه شده بود و اون هم داشت توش ورجه ورجه می کرد و به همه جا می پاشید. همچنین به تمام هیکل من و ظرف غذایم. با عصبانیت بلند شدم بشقاب غذا را خالی کردم توی سطل آشغال و خرگوش را بغل زدم بردم توی حمام درسته کردمش توی لگن آب . بعد هم همونجا گذاشتم و در را بستم. شب که بابام اومد بهش گفتم همین فردا خرگوشه رو می بری می اندازی تو جنگل .آخه آپارتمان که جای خرگوش نیست!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo