X
تبلیغات
رایتل

یک اتفاق تلخ

یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:07

نویسنده:روح اله سهندی


ساعت 30/21 روز سه شنبه 21/4/90 بعد از یک روز کاری سخت وارد منزل شدم بعد از نوشیدن یک لیوان آب خنک،بعد از چند دقیقه خانمم از آشپزخانه وارد پذیرایی شد و گفت شام آماده است. من به او گفتم هوا امروز خیلی گرم بود تا شما سفره را پهن کنید من یک دوش بگیرم. همان موقع وارد اتاق خواب که شدم پسرم داشت با کامپیوتر بازی می کرد و من وارد حمام شدم و وقتی می خواستم 

دمپایی حمام را پایم کنم چشمتان روز بد نبیند دمپایی از زیر پایم در رفت و با سر به سمت در حمام رفتم . در آن موقع دست راستم را برای کمک گرفتن جلو آوردم و دستم با شیشه حمام برخورد کرد . باترس بلند شدم و به پسرم نگاه کردم او هم ترسیده بود و به سمت حمام نگاه می کرد. بعد از اینکه مطمئن شدم برای او اتفاقی نیفتاده دستم را نگاه کردم و دیدم مثل فواره خون بیرون می زند. از حمام خارج شدم و با داد و بیداد به سمت سینک طرف شویی دویدم. خانمم پیراهنم را تنم کرد و از منزل خارج شدیم از شانس من یکی از همسایه ها از سر کار بر می گشت سریع سوار ماشین او شدیم و به سمت بیمارستان راه افتادیم. من دستم را گرفته بودم و خانمم با پارچه ای دستم رااز بالای ساعد بست. در داخل ماشین همچنان خون ریزی ادامه داشت . نیم ساعته به بیمارستان امام رضا سمت اسلامشهر رسیدیم وارد بیمارستان شدیم پرستاری دستم را نگاه کرد و گفت : این تاندم پاره کرده و شما باید به بیمارستان میلاد یا فاطمه الزهرا بروید. از آنجا راه افتادیم و به بیمارستان میلاد رسیدیم . وقتی که وارد شدیم ما را به اورژانس بردند و آنجا نیز هزینه ای دریافت کردند و دستم را باز کردند و با دیدن وضعیت دستم گفتند شما باید به بیمارستان فاطمه الزهرا یوسف آباد اعزام شوید. روز از نو روزی از نو. باز راه افتادیم این بار به سمت یوسف آباد. راننده مسیر را بلد نبود. بعد از خارحج شدن از بیمارستان میلاد از مسئولین آدرس پرسیدیم هبیچکس ما را رذاهنمایی نکرد به هرحال ما ساعت 00/2 بامداد روز چهارشنبه 22/4/90 وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدیم و با واریز وجه مرا به اورژانس برده دستم را پانسمان کرده لباس های بیمارستان را آوردند و لباس هایم را عوض کردند و بعد از چند دقیقه مرا به بخش برده در اتاق شماره 10 دراز کشیدم . پرستاری آمد سرُم را به دست چپم زد من از او سؤال کردم کی عمل خواهم شد. گفت حداقل سه روز طول می کشد گفتم چرا گفت افرادی هستند که حالشان از شما بدتر است و در اولویتند و شما تازه آمده اید 50 نفر از شما جلو ترند. ساعت00/3 به بعد  بود که تأثیر داروها باعث شد خوابم ببرد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo