X
تبلیغات
رایتل

عبادت به جز خدمت خلق نیست

سه‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 22:48

نویسنده:علی اکبر غلامرضایی دانشجوی رشته ICT

با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم اما اینقدر این خواب صبح لذتبخش و شیرینه که طلبه نمی کنم برای نماز هم از رختخواب بیام بیرون ولی به هر زحمتی شده بلند شده دست و پا شکسته نماز خوندم و باز گرفتم خوابیدم .

حدودا ساعت 30/7 دقیقه از خواب

پا شدم و حاضر شدم که برم سر کار و یک روز جدید . معمولا از خونه تا سر کار به این موارد فکر می کنم :

-         وقتی رسیدم چیکار کنم ؟

-         برنامه ریزی می کنم که چه کارهایی رو اول انجام بدم ؟

-         چه جوری برم که پلیس جلوی موتورم رو نگیره ؟

-         و....

که ناگهان تلفنم زنگ می زنه !

طبق معمول از دفتر برنامه زنگ زدن که «من کجا هستم ؟گروه تولید رفته سر برنامه؛ اما اونجا کسی برای هماهنگی نیست . با گروه تولید هماهنگ کن .» برای همین یک جای خلوت ایستادم و به گروه زنگ زدم به هماهنگ کننده برنامه هم زنگ زدم خدایا این گروه های برنامه ساز بعضی موقع ها باید بری تلفن هم براشون بگیری خلاصه با هزار زحمت رسیدم دفتر. مثل همیشه کسی صبحونه نخورده من که صبحونه خریدم همه هم می خورند . مثل مادر گنجشک هایی که منتطرن مادرشون بیاد و دهانشون رو فقط باز کنن مادرشون بهشون غذا بده. ساعت 30/9 دقیقه تلویزیون را روشن کردم ببینم برنامه خودمون پخش میشه یا نه؟اگه نه زنگ می زدم شبکه و پخش و حسابی دعوا می کردم . جاذبه های گردشگری روستای برقان(استان البرز)

برای انجام یک سری هماهنگی رفتم شبکه 5 گروه اجتماعی. طبق معمول سلام و احوالپرسی و گلایه های روزمره از برنامه  ها که اگه اینجوری بگیرین بهتره از این موارد هم گزارش بگیرید . خلاصه نامه ها و نوارهای برنامه را گرفتم و اومدم دفتر . ده نفر زنگ زده ن با من کار داشته ن. به مهمترین هاش زنگ زدم پخش بود می گفتن برنامه سوم را هر چه زودتر بفرستیم . ساعت 11 شد باید به همسرم زنگ می زدم این تماس باعث میشه به زندگی بیشتر امیدوار بشم بعد از این تماس باید هماهنگی های لازم برای برنامه های فردا را انجام بدم . باید به مردم زنگ بزنم و از صحت و سقم مشکلاتشون با خبر بشم بعد باهاشون هماهنگ کنم که فردا ساعت مثلا یه وقت خوبی گروه تولیدی در استان به محله شما وارد میشه برای انعکاس مشکلات شما و با شهردار یا فرماندار برای حل مشکلاتشون مذاکره می کنیم . برق خوشحالی مردم را میشه از پشت تلفن احساس کرد. مردمی که سال ها برای حل شدن ذره ای از مشکلاتشون چقدر به ادارات و ارگانها مراجعه کرده اند ولی پاسخ قانع کننده ای از هیچ مسئولی دریافت نکرده اند با حضور دوربین در استان همه به فکر این می افتند که کاری انجام بدن.

برنامه های آماده شده را کنترل کردم  تا برابر موازین سازمان صدا و سیما اشکالی برای پخش نداشته باشه که بعد از این کار نوار را با هماهنگی گروه اجتماعی شبکه برم سازمان . روزی چهار نوبت پخش  داریم الآن که دارم این خاطره را می نویسم می بینم تا ساعت 4 عصر عملا کار خاصی انجام ندادم؛ اما درتمام لحظات به نوعی درگیر کار بودم . تازه ساعت 4 یادم اومد که ناهار نخورده و نماز نخوانده ام . بعد از نماز خوندن برنامه ای آماده شده را بردم سازمان تا برگشتم به دفتر برنامه گروه های تولیدی کارشون تموم شده به دفتر رسیدند و در خواست برنامه های فردا را کردند . گروه اول خیلی اصرار داشتند که حتما این برنامه امروز که تهیه شد(مشکلات اهالی روستای اسماعیل آباد رباط کریم )به صورت ویژه پخش بشه چون واقعا مسئولین به اون منطقه نرسیده اند . البته هم اونا می دونن و هم من که در این استان تهران واقعا جاهایی وجود داره که وقتی مشکلاتشون رو می بینی اصلا نمی تونی باور کنی که اینجا 5 کیلومتر با تهران فاصله داره .

در همین حین یه خانمی زنگ زد که با من کار داشت گوشی را برداشتم وقتی فهمید خودم هستم شروع کرد گریه کرد گریه کردن و دعای خیر کردن که 8 ساله میره شهرداری برای پی گیری مطالباتشون ؛اما هیچ ترتیب اثری داده نشده اما همین که دوربین شما اومده تو محله مون شهرداری از صبح تا حالا داره کوچه را نطافت می کنه !!

همه عوامل می دونن که این دعای خیر برای همگی عاقبت به خیری میاره بیخود نیست میگن خدمت به خلق بالاترین عبادت محسوب میشه.

اتوبان شلوغه با دوستم از اتوبان نواب به سمت پایین حرکت کردیم با اینکه حرف یهم رد و بدل نشد اما نمی دونم با توجه به افکار پریشونم برای هماهنگی های فردا چه جوری رسیدم جلوی خونه دوستم؟خوب پیش میاد دیگه! تا رسیدم خونه ساعت 8 شبه و باید کمی درس بخونم ایام امتحانات نزدیکه . یک ساعتی خوابیدم. شام درست کردم (ماکارونی)به خانمم زنگ زدم (راستی اون شهرستانه و به خاطر موقعیت کاری اش باید شهرستان بمونه)همه این حرف ها را که نوشتم براش گفتم . دیگه کم کم شام داره حاضر میشه برم نماز بخونم بعد شام بخورم .

الان ساعت15/2 بامداد کمی امار خوندم کمی برنامه نویسی . دیگه خسته شدم صبح باید زودتر برم . دوستم کمی دیر میاد . دیگه داره خوابم می گیره برای امروز بسه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo