X
تبلیغات
رایتل

می خواستیم کمک کنیم...

شنبه 25 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 22:00

نویسنده: احمد اکبری- دانشجو 

خوب این ماجرا تقریبا و تحقیقا مال 12 سال قبله ماه مبارک رمضان بود و قرار بود مسجد دم خونه مون افطاری بده. خوب برو بچه ها هم که جون می دادند برای اینجور دله خوریا غلط نکنم یه 70تا بچه از 2 ساعت قبل از اذان دم در مسجد خیمه زده بودند و خلاصه خیابون بسته شده بود یک پیرمردی ام که بابای مسجد بود(خادمش)بیچاره عین دو ساعتو با چوب دستی این  

بچه خرده ها رو مثل مگس تارو مار می کرد تا انقدر در نزنند و سر و صدا نکنند  اما زبون بسته نفسش بالا نمی اومد و کبود شده بود خلاصه نزدیکی های افطار شده بود و هوا بگی نگی تاریک شده بود که یهو یه b m w.518 آلبالویی خوشگل جلو در مسجد خاموش کرد راننده هرچه استارت زد ماشینه انگار نه انگار روشن نشد که نشد. یارو بعد یه هفت یا هشت دقیقه ای کلافه شد از ماشین اومد پایین و یه نگاهی به دور و برش انداخت و با صدای بلند داد زد: آقا یکی بیاد این ماشینو یه هولی بده . چشمتون روز بد نبینه هنوز حرف از دهن اون مادر مرده در نیومده بود که تو یه چشم به هم زدن عین هفتاد تا بچه ریختند پشت ماشین گرون قیمت یارو و شروع کردند به هول دادن . بنده خدا تا اومد به خودش بجنبه دید ماشین بدون راننده با سرعت راه افتاد. اقاتی خوش تیپ یه نگاهی به جلوتر انداخت و داد زد آی هول نده هول نده بابا آی  ی ی ی ی هول ندین و دقیقا دو ثانیه بعد یه صدای خیلی بلندی اومد و ماشین با ضرب شدیدی وایساد من و بقیه بر و بچه ها با ترس سرمونو آوردیم بالا که دیدم اوه اوه اوه ماشین خورده به عقب یک وانت که گوشه خیابون پارک بوده و چراغ جلو سمت شاگرد و پلگیر در جا له شده  تو همون حال یه نگاهی به صلحب ماشین انداختیم که دیدم واه رنگش شده عینهو گچ سفید و چشماش همینجوری  قال مونده. آقا بچه ها که تازه ملتفت شده بودند که چه شکری خورده ان و چه خسارتی به این بدبخت وارد کرده ان خیلی آروم آروم شروع کردند به فاصله کرفت ناز ماشین یارو که یهو یارو عین جن زده ها از شوک اومد بیرون و شروع کرد به داد و بیداد که آی وای مردم بگیرینشون آی بدبخت شدم وایسین توله.....آی کرّه.....به جان خودم هنوز یارو فحش دومی را درست حسابی نداده بود که بچه ها عینهو فرفره از هر سوراخ سمبه ای زدند به چاک و یارو هم همینجوری دور خودش می دوید. خلاصه در مسجد باز شده بود و چون ما هم تو این قضیه اصلا مقصر نبودیم و فقط به در خواست کمک یه همنوع پاسخ مثبت داده بودیم با فراغ بال و اشتهای کامل با بر و بچه ها ریختیم تو مسجد و یه دلی از عزا در آوردیم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo