X
تبلیغات
رایتل

درباره کتاب دا

شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:15
نویسنده : مجتبی طایفه طاهر لو(دانشجوی حقوق گرایش شورای حل اختلاف - دانشاه علمی- کاربردی)
درباره کتاب "دا" نوشته زهرا حسینی به ا هتمام اعظم حسینی، چاپ صد و دهم، انتشارات سوره مهر
مشخصات کتاب :
812 صفحه ،11برگ فهرست ،پنج بخش تا صفحه 729، ضمائم از صفحه 733تا 752 ، عکس ها 757 تا 787 ،فهرست اعلام 787

تا 812

کتاب دا بر اساس خاطرات خانم سیده زهرا حسینی تهیه شده است . وی متولد 1342 می باشد و محل تولدش عراق است . پدرش کارگز ساده بوده که ابتدا کارگر اسیا بوده ولی بعدا در بازار گونی فروش ها کار می کند . خانم حسینی چون از اول در یک خانواده فقیر زندگی می کند، به دلیل کنجکاو بودن توانسته به خوبی با مشکلات مبارزه کند و فرد مفیدی برای جامعه باشد . اقای سید حسین حسینی که در بازار گونی فروش ها وارد عرصه سیاست می شود ، در نهایت با داشتن چند فرزند خردسال در عراق دستگیر و زندانی می شود که با اصرار وی خانواده اش به ایران مهاجرت می کنند. وی نیز پس از تحمل زندان به ایران بر می گردد و در شهرستان خرمشهر ساکن می شود. پس از جستجو و تلاش زیاد نهایتا کارگر شهرداری می شود .
سید حسین حسینی بسیار فرد مفیدی بوده که برای حلال و حرام تاکید فراوانی داشته و به همه در حد توان کمک می کند. ویپس از مراجعت از عراق به همراه فرزندان، در ایران به دلیل مظنون بودن به بمب گذاری در پادگان دستگیر و مجددا بازداشت می شود .
خانم حسینی که تمامی مشکلات زندگی را  لمس می کرده با ان روحیات منحصر به فرد که توانسته بود خود را با ان فضا وفق دهد و به جای تسلیم شدن، مبارزه کرده است. در شروع حمله عراق علیه ایران چون شهر خرمشهر در همسایگی عراق بود اولین ضربه به پیکر خرمشهر بوده چون خانواده خانم حسینی در ان شهرساکن بوده اند اولین نفرات هستند که به خوبی موضوع جنگ را دیده و با تمام وجود حس کرده اند.
قبل از شروع جنگ پسر بزرگ خانواده به نام سید علی حسینی برای مداوای دست های خود که مشکل مادر زادی دارد به تهران سفر می کند .
جنگ ناجوانمردانه و تحمیلی شروع می شود و چون بنی صدر به جای انکه موضوع جنگ را اعلام کند تا مردم برای کمک بشتابند خیانت کرده و موضوع را عادی جلوه می دهد تا جایی که خرمشهر سقوط می کند و به دست نامردان تسخیر می شود چون مردم از جنگ اطلاع کافی نداشتند اشخاصی مثل خانواده حسینی و بقیه مردم خرمشهر با دست خالی جلوی متجاوز ایستادگی کرده و به فیض شهادت نائل امدند و در نهایت به فرمان امام خمینی مردم به کممک خرمشهر امده و انرا از دست متجاوز ازاد می کنند .
خانم سیده زهرا حسینی که شاهد حمله بوده به طور کامل پیرامون موضوع جنگ توضیح می دهد که از اول جنگ برای شستن و کفن کردن شهدا به جنت اباد رفته و کمک های شایانی کرده و با رضایت پدر خواهرش لیلا هم به او کمک می کند و چون تعداد شهدا زیاد بوده و نفرات حاضر در جنت اباد جوابگوی انهمه شهید نبود چندین مرحله برای اوردن کمک به مسجد جامع می رود . به دلیل اینکه کار در انجا سخت بوده و کسی برای کمک مراجعه نمی کرده و اگر هم می امده پس از مدت کوتاهی محل را ترک می کرده باز کارها بر گردن نفرات قبلی باقی می مانده است و انها ضمن غسل و کفن شهدا با مشکلات دیگری مانند نبودن کفن و اب برای شستشو و اب و غذا برای خوردن مواجه بودند که این مشکلات به دلیل اینکه اولا جنگ تحمیلی بوده و هیچ کس انتظار انرا نمی دارد و نیز اشخاصی مثل بنی صدر که می خواست شهر سقوط کند که از کمک کردن خودداری می کردند خانم حسینی ضمن انجام کار در جنت اباد در بقیه کارها مثل کمک به زخمی ها و دیگر کارها کمک می کند .
در تاریخ 5/7/59 سید حسین حسینی که در حال جنگ بوده در جلوی پلیس راه بر اثر اصابت ترکش شهید می شود و بعد از غسل و کفن، خانم حسینی شخصا او را دفن می کند که این موضوع باعث نمی شود وی کار خود را از دست بدهد مجددا کارش را شروع می کندو مثل قبل شاید هم توانمند تر ادامه می دهد .
برادرش علی که از بیمارستان تهران به علت شروع جنگ متواری شده در تاریخ 8/7/57 وصیت می نویسد و چون عضو سپاه بود وارد عرصه جنگ می شودکه وی نیز در تاریخ 11/7/59 شهید می شود . خانم زهرا حسینی که در کلیه کارها کمک می کرد یک روز برای  اوردن شهید به سردخانه بیمارستان مراجعه می کند و به طور اتفاقی متوجه جنازه برادرش می شود ولی نمی توانسته باور کند . ولی وقتی که جنازه را رویت می کند چاره ای جز تسلیم در برابر سرنوشت نمی بیند و برادر را نیز مثل پدر دفن می کند با حضور خواهرش لیلا که برای حفظ روحیه مادر موضوع شهادت علی را از وی مخفی نگه می دارد انها را به کمپ اعزام و خودش به همراه خواهرش در عرصه جنگ باقی می ماند و فعالیت ان دو خواهر مثل قبل ادامه پیدا می کند .
چون حملات خیلی شدید و دفاع در مقابل انها ضعیف بوده به دلیل نبودن امکانات و نفرات اموزش دیده و نیز نبودن فرمانده، خانم حسینی کار در جنت اباد را کم می کند و در عرصه پخت و پز و نیز کمک به مجروحین در مسجد جامع و سپس مطب دکتر شیبانی می شتابد و از ان طریق به بهانه پخش غذا وارد خط مقدم جنگ می شود که پس از چندین روز کار طاقت فرسا و کمک به مجروحین در تاریخ 20/7/59 به دلیل اصابت ترکش زخمی می شود و برای مداوا در بیمارستان صحرایی و شیراز و تهران بستری می گردد.
بعد از مداوای نسبی مجددا به خرمشهر بر می گردد ولی چون شهر سقوط کرده و بازگشت به خرمشهر سخت بوده به هر مشکلی هست به کمک دوستان خود وارد شهر می شود ولی شهر به قدری تخریب شده بوده که به جز مسجد جامع که انجا هم از تخریب بی نصیب نمانده ،همه جا به ویرانه تبدیل شده حتی برای اینکه قبور شهدا قابل شناسایی نباشد انجا هم با گلوله تخریب شده بوده است .
چون شدت حملات زیاد بوده خانم حسینی در اردوگاه ها ونهایتا در تهران در ساختمان کوشک سکونت می کند .
قبل از پایان جنگ خانم حسینی با شخصی به نام حبیب ازدواج می کند وی هم عضو سپاه بوده و به اتفاق هم به اهواز می روند و در ساختمان مخروبه ای زندگی می کنند و صاحب فرزندی می شوند .
ثمره زندگی این دو نفر یک پسر و سه دختر می باشد . برادران خانم حسینی هم در اهواز به بقیه کمک و به نوبه خود برای ابادی شهر فعالیت می کند و یکی از برادرانش هم جروح و جانباز می شود .
نظرات شخصی خواننده کتاب
1-              به نظرم بهتر بود عکس ها به جای اینکه در اخر کتاب باشد هر عکس در زیر توضیحات خانم حسینی بود که هم برای خواننده قابل فهم و رویت باشد و هم کتاب از حالت یکنواختی خارج شود .
2-              قیمت کتاب 120000 ریال است. این کتاب چاپ صد و دهم بود که با تیراژکلی 272500 نسخه ، با یک حساب ساده به مبلغ نجومی می رسد . چون این کتاب جزو میراث گرانبها است نباید به این کتاب ها از جنبه مادی نگاه کرد حال که با این تیراژ توانسته جوابگوی سرمایه گذاران باشد باید قیمت کمتر شده ا تا توان خرید و مطالعه برای عموم میسر باشد .
3-              این کتاب که بر اساس خاطرات خانم حسینی است ؛ بعد از بیست و سه سال تهیه و ثبت شده بعید به نظر می رسد که رنگ مدها و روسری ها با رنگ لباس و محل جراحت شهدا یا جانبازان به طور کامل در ذهن راوی مانده باشد به طوری که در اول فصل هم اشاره شده که فکرم کار نمی کرد و همه چیز از یادم رفته بود .
4-              صفحه 292 از ملاقات علی صحبت می کند و می گوید محلی اتش گرفته بود و علی با دستهای زخمی انرا خاموش می کرد و حاضرین وی را تشویق می کردند ولی در صفحه 327 اعلام کرده که علی را بعد از رفتن به بیمارستان ندیده است .
5-              در خصوص برگه جانبازی خانم حسینی که اسم وی زهرا ثبت شده در متن کتاب توضیح داده شده اما درباره  شخصیت خانم اعظم حسینی هیچ اشاره ای نشده که وی کیست و ایا با خانم زهرا حسینی فامیل بوده یا بر حسب تصادف نام فامیلی هر دو یکی است .
6-              در صفحه 94 از وجود نوزاد در شکم شهیده اشاره شده ولی در خصوص خارج کردن و دفن کردن جداگانه انها هیچ اشاره نشده است .
7-              در ذیل عکس صفحه 775 شخصی را به نام درجه دار ارتش معرفی کرده اند که وی مهندس پرواز است . اگر وی مهندس بوده باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشد و باید افسر باشد در صورتی که به  عنوان درجه دار معرفی شده است.
8-              در چاپ کتاب دقت کافی نشده به طوری که بعضی کلمات ثبت نشده و در بعضی صفحات فاصله کلمات بیشتر است مثل صفحه 682 ، 686و...
9-              مهریه صد هزار تومان و خرج عروسی و خرید 13000تومان به اضافه 800 تومان شمعدان و 500 تومان حلقه و حقوق اقای حبیب 1800 تومان که اشاره شده خرید ساده ای داشته اند در صورتی که همین مبلغ حقوق چند ماه  حبیب است و در برابر قیمت های انروز زیاد است .
10-            در صفحه 688 از گیر کردن ترکش به پشه بند اشاره شده . پشه بند ازجنس پلاستیک و به صورت توری است در صورتی که ترکش از فلز و زمان انفجار گرم و داغ است که امکان گیر کردن ان به پشه بند نیست .
11-            صفحه 704 خانم حسینی از بوی میوه ها صحبت کرده که بعدا بنا به گفته همسرش اگر بوی میوه آمد بوی بمب شیمیایی است اگر اینطور بوده می بایست هم خودش و هم فرزندش شیمیایی می شدند چون بو را استنشاق کرده است .
12-            صفحه 483 از نبودن وسایل سرما زا صحبت کرده در صورتی که مجددا اشاره شده که تشت را پر از آب می کردند و جلوی پنکه قرار می دادند که در جای خود پنکه هم جزو وسایل سرما زاست .
13-            صفحه 449اشاره شده که در منزل خاله عبدالله حمام کرده اند و با لباس های خیس حرکت کرده اند و در صفحه 450 اعلام شده که 10، 12 روز است که حمام نرفته  اند .
با تمام این حرف ها تاریخ های ثبت شده در صفحه 784 و 785 قابل توجه و تامل است که بدانیم در طول جنگ بر مردم ایران چه گذشت :
تاریخ شهادت سید حسین حسینی 5/7/59
تاریخ شهادت سید علی حسینی 11/7/59
تاریخ مجروحیت زهرا حسینی  20/7/59
و نیز پیشنهاد می گردد از خانم های حاضر در عرصه جنگ بیشتر مصاحبه و کتاب انتشار دهند تا این میراث ها حفظ شود ایا این خانم ها در زمان جنگ سهمی داشتند یا نه ؟
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo