X
تبلیغات
رایتل

یکروز در دانشگه

شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:14
نویسنده :آرزو پور رمضان(دانشجوی رشته مخابرات - دانشگاه علمی کاربردی)
گوشی ام را برای ساعت 45/5 دقیقه کوک کردم و حالا زنگ می زند چون تا دیر وقت تمرین های ریاضی را حل می کردم کمتر خوابیدم و شیرینی خواب به من اجازه بیدرا شدن نمی دهد بنابراین بدون هیچ تاملی زنگ گوشی را خاخموش کرده ،دوباره می خوابم .
ساعت 15

/6 دقیقه به لطف برادر کوچکم که من را متوجه ساعت می کند و خودش در حال آماده شدن برای رفتن به مدرسه است از رختخواب جدا می شوم و چون همیشه عادت به آماده کردن لباس ها از شب قبل دارم وقت کمتری صرف گشتن و پوشیدن می شود و بعد از آماده شدن طبق معمول در مقابل آینه آخرین تنظیم های مقنعه را انجام می دهم ساعت نزدیک 7 است که از خانه خارج می شوم و با دویدن به سمت اتوبوسی که در حال گذشتن از ایستگاه است دوباره دیر می رسم و اتوبوس که در وسط خیابان است و دیگر توقف ننمی کند مجبورم تا رسیدن اتوبوس بعدی دقیقا یک ربع منتظر بمانم در طی این مدت ایستگاه شلوغ می شودوانتظا ربه پایان می رسد اتوبوس از راه می آید اما با دیدن جمعیت داخل اتوبوس و افراد منتظر در صف امید نشستن روی صندلی را از دست می دهم و تنها شانسی که می توانم داشته باشم سوار شدن و پیدا کردن جایی در انتهای ان است که کمتر تحت فشار بین افراد قرار بگیرم امروز قصد داشتم در طول راه جزوه کارگاه برق را یک روخوانی کنم تا پیش زمینه ای از درس جدید داشته باشم اما نشد . با این اتوبوس می توانم تا میدان انقلاب برسم بعد از عبور از اولین میدان وارد خیابان اصلی شدیم دیدن رفت و امد ماشینها و عجله افراد برای سر وقت رسیدن به محل کار خیلی برای مکن جذابه اصولا هیچوقت از مکانهای ساکت و کم رفت و آمد خوشم نیامده و این جنب و جوش در خیابان را خیلی دوست دارم . تقریبا 20 تا 25 دقیقه طول می کشد اتوبوس از 11 ایستگاه بگذرد و به اخر برسد هیچ زمانی خوابیدن  و یا گوش کردن به اهنگ در اتوبوس را دوست نداشتم و تنها کاری که در طول مسیر می توانم  انجام بدهم تماشای خیابان شمردن ایستگاه ها و نگران شدن از اینکه دیر به دانشکده نرسم است . به میدان انقلاب رسیدیم و بعد از حساب کردن کرایه اتوبوس به سمت ایستگاه اتوبوس های بی آر تی که مقصدشان میدان فردوسی است می روم و جزو اولین نفرات صف هستم که هنوز جا برای سوار شدنم هست ایستگاه دوم ایستگاه پارک دانشجو که از جمله شلوغ ترین ایستگاه های این خط به شمار می آید ایستگاه بعدی میدان فردوسی است . بیشتر مسافران اتوبوس های بی آر تی که دانشجو های دانشگاه علمی کاربردی و پیام نور هستند در این ایستگاه پیاده می شوند وقت زیادی ندارم با استرس فراوان از عرض خیابان شهید قرنی عبور می کنم و با گرفتن تاکسی سر کوچه خسرو می رسم بعد از خارج شدن از تاکسی سخت ترین محل عبور برای من این قسمت است که در بیشتر اوقات حتی صبح ها هم شلوغ است . با دقت عبور می کنم دیگر جرات نگاه کردنبه ساعت ندارم می دانم که از 8 گذشته . به سرعت خودم را به پشت کارگاه برق می رسانم با اجازه از استاد و عذر خواهی به علت دیر کردن وارد کلاس شده و دفتر نکته برداری برای نوشتن درس از کیفم خارج می کنم تا آخر کلاس سراپا گوش به صحبتهای استاد هستم و سع رمی کنم کل مطلب را همین جا یاد بگیرم بستن مدارها از جمله مهمترین بخش این درس است که جزء دروس عملی به حساب می آیند بعد از اتمام کلاس 45 دقیقه وقت تا شروع کلاس بعدی هست به اتفاق چند تن از دوستان در کتابخانه جمع می شویم تا مروری به تمارین ریاضی داشته باشیم با کلی تمرین مساله های ریاضی درس بهتر برایم تفهیممی شود کلاس ریاضی هم با دقت و توجه به نوشته های روی تخته و نکته های گفته شده توسط استاد به پایان می رسد و آخرین کلاس 15 دقیقه دیگر اغاز می شود کلاس درس معارف است و استاد کل زمان را به همراه امثال و داستانهایی در محور درس تدریس می کند محیط و جو کلاس معارف نسبت به سایر دروس از سکوت خاصی برخوردار است ساعت 45/5 دقیقه استاد با اعلام اتمام کلاس و پگفتن خداحافظی از کلاس خارج شد .من و یکی از دوستانم آخرین نفراتی هستیم که از کلاس خارج می شویم . طبق روال صبح با تاکسی به ایستگاه بی آر تی می رسم . بعد از ظهر است و جمعیت بیشتری نسبت به صبح در ایستگاه حضور دارند احساس خستگی می کنم بدون توجه به اطراف از اتوبوس پیاده می شوم پس از طی مسافتی کوتاه به اخرین اتوبوس رسیده سوار می شوم با خواندن مجله ای که همیشه همراهم است سعی می کنم متوجه گذشت زمان نشوم و به گونه ای خودم را سرگرم مطالب مجله کنم اغلب اوقات دیر تر به خانه می رسم که به علت نداشتن عجله و راه بندان مسیر است که این دیر شدن با تلفت مادرذم به من یاد آوری می شود .

از اتوبوس خارج می شوم با دیدن صحنه بازی بچه هیا خردسال در پارک روبروی خانه مان احساس  بهتری پیدا می کنم و از دیدن شور و شوق بازی انها خوشحال می شوم. ساعت نزدیک 7 است وارد خانه می شوم و با سلام  کردن به اعضای خانواده به سمت اتاق می روم و بعد از عوض کردم لباس ها و رعایت نظافت ، عصرانه مختصری میخورم و برای رفع خستگی یک خواب کوتاه 45 دقیقه می کنم این خواب خیلی به استراحت کممک می کند با صدای مادرم اماده می شوم برای صرف شام و بعد از تماشای تلویزیون و گفتگویی با خانواده حدود ساعت 11 به سراغ دروس فردا رفته تا 2 صبح به مطالعه می پردازم ، سپس به رختخواب می روم .
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo